X
تبلیغات
عشق بازان

عشق بازان

عشق مانند هوا همه جا جاریست تو نفسهایت را کمی جانانه بکش

آخرین پست عشق بازان

عشق بازان

  

 خسته ام می فهمید ؟!

خسته از منحني بودن و عشق.
خسته از حس غريبانه اين تنهايي.
بخدا خسته ام از اينهمه تکرار سکوت.
بخدا خسته ام از اينهمه لبخند دروغ.
بخدا خسته ام از حادثه ساعقه بودن در باد.
همه عمر دروغ،
گفته ام من به همه.
گفته ام:
عاشق پروانه شدم!
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را ميفهمم!
کذب محض است،
دروغ است،
دروغ!!
من چه ميدانم از،
حس پروانه شدن؟!
من چه ميدانم گل،
عشق را ميفهمد؟
يا فقط دلبريش را بلد است؟!
من چه ميدانم شمع،
واپسين لحظه مرگ،
حسرت زندگيش پروانه است؟
يا هراسان شده از فاجعه نيست شدن؟!
به خدا من همه را لاف زدم!!
بخدا من همه عمر به عشاق حسادت کردم!!
باختم من همه عمر دلم را،
به سراب !!
باختم من همه عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پريدن از بام!!
باختم من همه عمر دلم را،
به حراس تر يک بوسه به لبهاي خزان!!
بخدا لاف زدم،
من نميدانم عشق،
رنگ سرخ است؟!
آبيست؟!
يا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابيست؟!
عشق را در طرف کودکيم،
خواب ديدم يکبار!
خواستم صادق و عاشق باشم!
خواستم مست شقايق باشم!
خواستم غرق شوم،
در شط مهر و وفا
اما حيف،
حس من کوچک بود.
يا که شايد مغلوب،
پيش زيبايي ها!!
بخدا خسته شدم،
ميشود قلب مرا عفو کنيد؟
و رهايم بکنيد،
تا تراويدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!
خسته ام درک کنيد.
ميروم زندگيم را بکنم،
ميروم مثل شما،
پي احساس غريبم تا باز،
شايد عاشق بشوم!!

 

رفتن دلیل نبودن نیست

 

                                     خداحافظ . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مهر1390ساعت 19:56  توسط فرهاد  |